تعرفه و هزینه طراحی و گرافیککتاب فروشی و مرکز پخش کتابطراحی و گرافیک ارزانغرفه فروش کتاب نشر بهتاپژوهش- نمایشگاه فروش کتاب اصفهان 1392غرفه فروش کتاب نشربهتاپژوهشغرفه نشر بهتاپژوهش- نمایشگاه کتاب اصفهان 1392

اخبار

چاپ و فروش کتاب روانشناسی رفتار ورزشی

فروش کتـــــــاب روانشناســـی رفتــــار ورزشــی

 

www.behtanashr.ir

 

 

 

وابستگی متقابل ذهن و جسم از زمانهای قدیم مورد توجه مردم بوده است. افلاطون[1] فیلسوف معروف یونانی به زبان ساده بیان کرد "ذهن سالم در جسم سالم است"[2] که این جمله نماد توجه به وجود روانشناسی ورزشی است. به همین دلیل تعداد زیادی از مربیان حرفه­ای رویکرد کل­نگرانه­ای را در سلامت عمومی ورزشکاران دارند که به همان اندازۀ سطوح اجرای ورزشکاران برای آنها حایز اهمیت است. علاوه بر این، اصول بسیار زیادی در این کتاب مطرح شده است (شكل‌گيری مهارت، تاکتیک­های رقابتی، کنترل هیجان) که ریشه در فرهنگ سنتی چینی ها دارد(والرند و لوسی­یر[3]، 1999).

 

زادگاه دقیق روانشناسی ورزشی در هاله­ای از عدم قطعیت تاریخی پیچیده شده است. اگر چه تلاش­های پیشگامان اولیه به منشأ آن در اروپای مرکزی می­رسد. در اوایل 1830 کارل فرد ریچ کوخ[4] دانشمند آلمانی مقاله­ای در زمینۀ "روانشناسی تمرین و نرمش" به چاپ رساند. متعاقب آن چند دهه بعد، ویلهم  ونت[5]، یک کار آزمایشگاهی مرتبط با مهارت در دانشگاه لیپزیک[6]در سال 1879 انجام داد. حیطة روانشناسی ورزشی شاهد علاقة روزافزون به آموزش برای کاربرد این رشته بود. در سی سال گذشته، روانشناسی ورزشی کاربردی در سرتاسر جهان رشد حرفه­ای نسبتاً سریع و مثبتی کرده است. پیشرفت­های اتحاد جماهير شوروی در به‌كارگيري روانشناسی ورزشی از دهة 1960 تا اوایل 1980 به خوبی مستند شده است. هر چند این دوره در نزدیکی المپیک 1984 لوس آنجلس بود که تحولی را در رشد، ظهور، موقعیت و به‌كارگيري روانشناسی ورزشی در آمریکای شمالی آغاز کرد. دیدگاه رسانه­ای که  در طول المپیک 1984 و بعد از آن برای علوم ورزشی و روانشناسی ورزشی فراهم شده بود، مرحله­ای را برای رشد و علاقة نابرابر در به‌كارگيري روانشناسی ورزشی فراهم کرد. در حدود سال 1990، علاقه‌مندی در به‌كارگيري روانشناسی ورزشی برای افراد و تيم‌ها به سرعت رشد یافت و اکنون جهانی شده است(ماتنز، 2004؛ موریس و سامرز [7] 2005).

 

در آمریکا، قبل از قرن بیستم، نورمن ترپیلت[8] از دانشگاه ایندیانا[9] یکی از اولین مجلات چاپ شده در زمینۀ روانشناسی ورزشی را که عوامل روان شناختی در مسابقات دوچرخه سواری را مطرح می­کرد، منتشر کرد. وی دریافت که حضور یک رقیب دیگر موجب رهایی انرژی نهفته­ای می­شود که در حالت معمولی قابل دسترس نیست. امروزه، این  اثربخشی حضور دیگران را تسهیل سازی اجتماعی[10] می­نامیم و سهم تریپلت به عنوان نقطه عطفی در روانشناسی اجتماعی به طور گسترده­ای مورد تأیید قرار گرفته است(واعظ موسوی و مسیبی، 1387).

 

اولین به‌كارگيري واژۀ روانشناسی ورزشی به بنیان­گذار حرکت جدید المپیک- پیردوکوبرتن[11]- نسبت داده می­شود. او در سال 1900 مقاله­ای تحت عنوان "روانشناسی ورزشی"[12] را به چاپ رساند و تا زمان در گذشتش در سال 1937 مقالات بسیار زیادی را در زمینۀ ابعاد روان‌شناختی ورزش نگاشت. با وجود نقش دکوبرتن در این زمینه، تعداد اندکی از نوشته­ها یا آزمایشات اولیۀ او به صورت نظام­دار و رو به توسعه بود یا در زمینۀ ورزش به طور مشخص تعریف شده نبود. اولین شخصی که دوره­ای را در زمینۀ روانشناسی ورزشی ایجاد کرد، روانشناس آمریکایی- کلمن گریفیث[13] - بود، کسی که لقب پدربزرگ روانشناسی ورزشی به وی نسبت داده شده است. در سال 1925، دانشگاه ایلی نویز[14] از گریفیث خواست تا با مربیان به این امید که بتوانند نتایج مثبتی برای ورزشکاران خود داشته باشند، کار کند، مداخلات گریفیث منجر به پیروزی دانشگاه ایلی نویز در دو مسابقۀ ملی و سه مسابقۀ بزرگ در فوتبال آمریکایی شد(عبدلی، 1386؛ انشل اچ به نقل از مسدد، 1380).

 

گریفیث اولین آزمایشگاه روانشناسی ورزشی را در ایالت متحده افتتاح کرد و اولین رشته در این حیطه را تدریس کرد. وی همچنین دو کتاب تحت عناوین روانشناسی مربیگری (1926) و روانشناسی ورزشکاران (1928) که بسیار مورد توجه قرار گرفتند به چاپ رساند. بخش زیادی از آزمایشات گریفیث با یادگیری و یادداری مهارت­های حرکتی مرتبط بود. آنچه که امروزه به عنوان روانشناسی ورزشی در نظر گرفته می­شود از دستآورد­های این دانشمند است. او توجه خود را به موضوعاتی مانند زمان واکنش و مهارت­های پیش­بینی معطوف کرده بود. آزمایشگاه گریفیث به اجبار در سال 1930 وقتی دانشگاه از پرداخت هزینه­ها به دلیل فشار زیاد سر باز زد، تعطیل شد(انشل اچ به نقل از مسدد، 1380).

 

در سال 1983 گریفیث اولین روانشناس ورزشی بود که با تیم حرفه‌اي بیسبال شیکاگو کابز[15] کارکرد. انتصاب او به حکم مالک باشگاه- ویلیام رایگلی[16]- (فرد قدرتمند) صورت گرفت اما توسط مدیر تیم ـ چارلی گریم[17]ـ مورد مخالفت قرار گرفت. گریفیث، اگر­چه از موفقیت­های رقابتی با باشگاه کابز لذت نمی­برد، مطالعه­ای روی شخصیت ورزشکاران انجام داد. این عدم لذت شاید به دلیل مخالفت مدیر تیم با خدمات گریفیث بود؛ اما تلاش های او دری را پیش روی هزاران روانشناس ورزشی پس از وی گشود. روانشناسی ورزشی در سال 1960 سرعت قابل ملاحظه­ای به خصوص از طریق کار دو روانشناس در دانشگاه ایالت سن خوزه[18] به نام­های بروس اُکیلوای[19] و توماس توتکو[20] به دست آورد. اُکیلوای و توتکو از طریق بحث و گفتگو روی کاربرد وسیع آزمون مداد کاغذی[21] که به عنوان سیاهۀ انگیزش ورزشکاران(AMI) [22] معروف است با هم دوست شدند، آنها معتقد بودند که این سیاهه توانست به دقت انگیزش ورزشکاران را اندازه­گیری کند. این پیشگامان روانشناسی ورزش به مربیان توصیه کردند که انتخاب ورزشکاران بر اساس نتایج سیاهۀ انگیزش ورزشکاران صورت پذیرد. دیگر روانشناسان  صاحب نام آن دوره معتقد بودند که این انتخاب­ها نباید بر اساس نتایج پرسشنامه باشد و چنین آزمون­هایی خیلی کم ارزش هستند. این بحث­ها چندین سال به شدت ادامه داشت. به دلیل نقش و کمک­های بروس اگیلوای، وی به عنوان پدر روانشناسی ورزشی کاربردی در آمریکای شمالی شناخته شد. او لقبش را با رینر مارتنز[23]- پروفسور اسبق روانشناسی ورزشی در دانشگاه ایلی نویز- که شرکت چاپ هیومن کنیتک[24] را بنا نهاد سهیم شد. چارلز ای گارفیلد[25]، آمریکایی دیگری است که اواخر 1950 به اتحاد جماهير شوروي[26] دعوت شد و از 1970 شوروی سرمایه­گذاری قابل ملاحظه­ای روی تحقیقات مرتبط با ورزشکاران به عنوان بخشی از برنامۀ فضایی انجام داد. در مسابقۀ اولین فضانوردان ایالت متحده و اتحاد جماهير شوروي روش­های نوین بسیار زیادی که ممکن بود استقامت، مقاومت و سازگاری فضانوردان را افزایش دهد، مورد بررسی قرار گرفت. فکر کردن به این روش­ها دانشمندان روسی را برای به‌كارگيري تکنیک­های قدیمی یوگا در کنترل فرايندهای ذهنی در فضا به حرکت وا داشت. تکنیک­هایی که آنها اتخاذ کردند به عنوان تمرین خود کنترلی[27] یا خودگردانی ذهنی[28] مصطلح شد. در آنجا از کنترل هیجاناتی مانند اضطراب مرتبط با زندگی در جاذبۀ صفر زمین و همچنین از کارکردهای جسمانی مانند تنش عضلانی و ضربان قلب استفاده شد (کوستا و همکاران[29]، 2011).

 

تکنیک­های خود کنترلی تا نسل­های بعدی که موفقیت چشم­گیر کشورهای بلوک شرق در دامنۀ وسیعی از ورزش­ها از سال 1970 تا 1980 دنیا را مسحور کرد به طور منظم به ورزشکاران روسی نیز آموزش داده شد. تحصیلات و آموزش ورزشکاران جوان تحت حمایت دولت با تمرین­های شدید توسط مربیان بسیار کارآزموده، تغذیۀ مطلوب و تکنیک­های روانشناسی ورزشی انجام  می­گرفت و آنها حلقه­های زنجیري از قهرمانی را در صف مقدم ورزش­های جهانی تشکیل داده و در رده­بندی المپیک جای مطلوبی را بدست می­آورند تا سال 1991 که منجر به  فروپاشی شوروی شد تا اینکه مقامات ورزشی کشور­های غربی بخش عظیمی از این رویکرد ساختارمند را آموختند و متعاقب اجراهای مأیوس کننده در رقابت­های بزرگی مانند بازی­های المپیک 1976 در مونترال (جایی که کشورهای اروپای شرقی مدال طلا را بدست آوردند)، استرالیا، انگلستان و آمریکا شروع به بهره­مندی از روانشناسی ورزشی به طور جدی کردند(جارویس مت به نقل از محمدی، 1388).

 

بعد از به‌كارگيري موفقیت­آمیز علمی روانشناسی توسط کشورهای بلوک شرق، ورزشکاران غرب به روانشناسی ورزش بسیار علاقمند شدند. در سال 1980، دولت­ها و برنامه­ریزان در حیطه ورزش به‌طور قانونمند هیأت­های ورزشی را در همه کشور­های غربی جهت به‌كارگيري روانشناسان مشاور و کار با ورزشکاران، مربیان و مدیران تیم­ها ترغیب کردند. در آغاز، آنها به روانشناسی ورزشی بر مبنای تعاملات و مداخلات در نظریه­ها و تحقیقات روانشناسی عمومی علاقمند شدند. اما به مرور زمان برخی از نظریه­های تخصصی ورزشی توسعه پیدا کرد و مورد بررسی قرار گرفت. به عنوان نمونه راینر مارتنز و همکاران کتاب اضطراب رقابتی در ورزش را که نظریۀ چند بعدی اضطراب یا اینکه چگونه اضطراب روی اجرای ورزشی تأثير می­گذارد را توصیف کردند که بسیار مؤثر بود. از سال 1990، تعداد مجلات روانشناسی ورزشی افزایش یافت و گروه­های علمی مانند انجمن بین المللی روانشناسی ورزشی[30] و انجمن روانشناسی ورزشی کاربردی[31] جلسات علمی متوالی را سازمان­دهی کردند. از آن به بعد  حضور روش­های علمی روانشناسی ورزش به طور مناسب و کامل در ورزش به کمال رسید و توسط سازمانهایی مانند انجمن روانشناسی امریکا[32]، انجمن روانشناسی استرالیا[33] و انجمن روانشناسی بریتانیا[34] به عنوان رشته­ای اصلی از روانشناسی به رسمیت شناخته شد(سیلوا جان ام و همکاران به نقل از واعظ موسوی 1390).

 

علیرغم پایه­های علمی قوی روانشناسی ورزشی امروزی، هنوز مواردی از افراد به اصطلاح حقه­باز گزارش شده که با مدیران و بازیکنان حتی در سطح نخبگی کار می­کنند. اسامی مانند یوری گلر،[35] مای استیک مگ[36] و ایلین دروری[37] برای کسانی که به طور مرتب روزنامه های جنجالی بریتانیا را مطالعه می­کنند، آشناست. افراد دیگری که به طور علنی شناخته شده نیستند به طور منظمی به عنوان دلالان بازار سیاه به باشگاه­های حرفه­ای خدمت می­کنند. اگر چه در آغاز به نظر می­رسد که چنین افرادی خوب عمل می­کنند اما با دیدن و شنیدن دلسوزانه، متوجه می­شویم که کارهای آنها عموماً بر اساس روش صحیح و درستی نیست و آنها مجوز یا امتیاز ارائۀ این خدمات را ندارند. بنابراین، به شما توصیه می­کنیم که هوشیارانه ورزش کنید و به دنبال مربیان شایسته و شناخته شده باشید. یک مورد خبرساز مانند نمونه زیر است:

 

 گلن هودل[38]، مدیر اسبق فوتبال انگلستان، از کمک ایلین دروری- دعاگو[39]- برای کار با تیم ملی هنگام آماده­سازی برای کاپ جهانی 1998 در فرانسه برخوردار شد. هودل ارتباط بیست­ساله­اش با دروری را از زمانی داشت که او با دخترش که بازیکن نوجوانی بود، دوست بود. هودل از دروری پیشنهاد کمک برای آماده کردن عضلۀ آسیب­دیده را دریافت کرد و او متوجه شد که آسیب دیدگی بعد از اندکی مداوا به طور باورنکردنی از بین رفت. در طی سال 1990، گروهی از فوتبالیست­های حرفه­ای مانند پُل مرسون،[40] ایان رایت[41] و پُل گاسکوین[42] با دروری ملاقات داشتند. بیشتر تیم­های جام جهانی 1998، جلساتی را با دروری داشتند؛ اما تعداد زیادی از آنها معتقد بودند که در این زمینه به موفقیت دست نیافتند و از این بابت احساس ناراحتی مي­كردند. به دلایل کسب نتایج ضعیف و استفاده از افراد غیر متخصص سرانجام، هودل به عنوان مدیر فوتبال انگلیس اخراج شد. پیامد چنین اقدامی این بود که  وزارت ورزش انگليس، در به­کارگیری افراد در کنار تیم­ها و صلاحیت­های علمی آنها بسیار دقت کند(کوستا و همکاران، 2011).

 

 

 

 

مولفان:احمد حیدری،مجید امیری،دکتر علیرضا بهرامی

 

فروش کتاب با 20 درصد تخفیف در فروشگاه نشر بهتاپژوهش

 ارسال کتاب به سراسر کشور

 تماس با 03112666635 یا  09130002502

 استعلام هزینه چاپ کتاب

فروش کتاب در کتاب فروشی بهتاپژوهش